خلاصه :
شان، شوهر آنا موقع دویدن در پارک مرکزی سکته می کند و می میرد. پس از گذشت ده سال، در جریان یک مهمانی خانوادگی ناگهان سرو کله ی پسرکی ده ساله پیدا می شود که ادعا می کند شان است، همان شوهر آنا که ده سال پیش درگذشته بود…